فخر الدين الرازي
مقدمه 12
شرح الاشارات والتنبيهات
صرف نظر كرده وخوانندگان محترم را به مطالعه « شرح إشارات » خواجة ارجاع مىدهيم « 1 » ودر اينجا فقط به ذكر يك نكته اكتفا مىكنيم وآن اين كه : استفاده از داستانهاى تمثيلى ورمزآميز در بيان مضامين عرفانى واخلاقى از قديم الأيّام در ميان ملل مختلف رايج بوده است ، امّا در عالم اسلام استفاده از اين بيان تمثيلى با ساختارى منظّم وبا اجزاء وجوانب منطبق بر ممثّل ، در آثار شيخ الرئيس به أوج خود رسيده است . داستان « سلامان وابسال » ؛ قصّهء « حىّ بن يقظان » ؛ « رسالة الطّير » ، قصيدهء « عينيّه » نمونههاى زيبايى از اين نوع هستند كه بدون شكّ الهام بخش شاعران ونويسندگان دورههاى بعد در خلق آثاري از اين دست بوده است . أو در اين نمط سپس به تعريف « زاهد » و « عابد » و « عارف » وتفاوت درجهء هر كدام وسپس به بيان هدف هر يك از اينها از زهد وعبادت واين كه عارف مطلوبى جز خدا ندارد پرداخته است « 2 » . أو سپس از اوّلين منزل سير وسلوك كه أهل عرفان آن را « اراده » ناميدهاند ، وسالك در آن مرحله به نام « مريد » ناميده مىشود ، سخن گفته است . « اراده » عبارت است از نوعي شوق ورغبت كه در اثر برهان يا تعبّد وايمان در انسان براي چنگ زدن به دستگيرهء با استحكام حقيقت پديد مىآيد ، آنگاه سرّ وباطن أو به جنبش مىآيد تا به اتّصال به حقيقت دست يابد « 3 » . اين كه ابن سينا اراده را اوّل منزل خوانده است البتّه مقصود بعد از يك سلسله منازل ديگر است ، كه آنها را بدآيات وأبواب ومعاملات واخلاق مىنامند . يعنى از آنجا كه در اصطلاح عرفا « أصول » خوانده مىشود وحالت عرفانى پديد مىآيد ، اراده اوّل منزل است « 4 » . أو از « رياضت » وأهداف آن بحث مىكند وزهد حقيقي را براي از بين بردن موانع وشواغل خارجي ، وعبادت وقول وسماع را به جهت تهذيب نفس ، وفكر لطيف وعشق عفيف را براي تلطيف سرّ مفيد مىداند . فخر رازي هم در شرح خود بر اين فصل مطالب مفيدى را بر آن افزوده است « 5 » . « وقت » و « وجد » را تعريف مىكند . عارف چون در اراده ورياضت پيش رود در اوّلين منزل از منازل وجدان انوارى بر قلبش طلوع مىكند كه لذيذ است وبه سرعت مىگذرد ، گوئى مثل برقى مىجهد و
--> ( 1 ) - خواجة نصير الدين طوسي ؛ « شرح إشارات » ؛ ج 3 ؛ ص 365 . ( 2 ) - همين كتاب ؛ ص 591 و 592 و 598 . ( 3 ) - همين كتاب ؛ ص 602 . ( 4 ) - خواجة عبد اللّه انصارى ؛ « منازل السايرين » ؛ تصحيح دى بوركى ؛ قاهره 1962 م ؛ ص 52 . ( 5 ) - همين كتاب ؛ ص 616 - 605 .